مفهومات

کجایه زمان تکه ای از من جا مانده که حالا در پی اش تمام لحظه ها را کابوس میدانم؟کجا؟
بی بهانه ها...

چشمانم را میبندمو به نظاره مینشینمت...آوای خوش سه تاری را میشنوم که بی امان زخمه بر تار پودم میزند,همه جا تاریک است و تنها چشمان تو پیداست هیچ نمی بینم و تنها چشمان تو پیداست..لال گنگ به هر طرف در تکاپو افتاده ام و اما تنها چشمان تو پیداست...نگاهم با نگاهت پیوندی دیرینه دارد مگر که مست از چشمانت حتی فراموش کردم حرف زدن را..نوشتن را..کلماتم وام گرفته از نگاه نگارین چشمان توست ای همه حس خوب و حسن خوش لبخند...ناز و لوندی طرارانه نگاهت چنان نشئه ام کرده که عنان حرف زدن از دست داده ام...گاهی چنان ظریف که رگ رگ بدنم به تقلا میافتد و گاهی چنان پر هیبت که خودم را گم میکنم در نا کجا آباد خودم...سلام ای حس کوتاه جاودانی پروانگی که هر چند سال تنها یکبار تکرار میشوی...سلام.

+نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391ساعت02:27توسط ... | نظرات (0)
تعدادرهگذران: 62519

RSS

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه used engines used egnines honda used engines used transmission اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان