همین اول بگم ممنون از تمام دوستانی که باعث دلگرمی اند در این روزهایی که بوی سردی گرفتند به خودشون،می خواستم دیگه ننویسم اما وقتی میبینم که دیدنی های این روزها شده زشتی ها،وقتی میبینم که دیدن فهمیدن تاوان داره ،وقتی میبینم که چه بغض هایی تو سینه ی خیلی ها رسوب میشه که...،وقتی نگاه غریبه عابران خیابون ها رو به هم میبینم ،وقتی که دوتا پیر مرد سر 100 تک تومن به هم میپرند و فحش ناموس میدند ،وقتی که رابطه ها واسه پسر ها شده سکس و واسه دختر ها شارژ ایرانسل وقتی که شعر ها شده:به به چه آرایشی..وقتی که کتاب کافکا کم یاب بشه وروزنامه کیهان مجانی پخش بشه...وقتی با پرشیا مسافر کشی کنند تا بتونند یه شونه تخم مرغ بخرند وقتی خبر اول تلویزین میشه سفر به کرمانشاه..و....دیگه ننوشتن خیانت حساب میشه به خیلی ها دیگه از شرم بچه های ده دوازده ساله دست فروش به هم سن هاشون باید خجالت کشید..دیگه وقتش رسیده که تعارف با خودمون رو پس بزنیم تا شاید....
تو این روزهای پی در پی
تو این شبهای تکراری
همه دنیا خاک سرد
همه سرشار زبیزاری...
ادامه مطلب ...کوچکتر که بودم از هیچ فصلی مثل تابستون لذت نمیبردم..از هیچ سرمایی مثل سرمای شبهایش گرمم نمیشد ،دنیایی داشتم در این دنیای 3 ماهه ،به هیچ چیز و هیچ کس فکر نمیکردم..غصه آینده برام قصه ها نشده بود و...
اما باز تابستون آمده واینبار اما نه من تابسونو میخوام نه اون میخواد به این زودی ها تموم شه..کاش میشد که...ترانه ها دیگه بوی غم نداشت:
تو کوچه ها هیچ کسی نیست
رو طاقچه ها اطلسی نیست
پرنده ها بیوه شدند
کسی به فکر کسی نیست
(آخر بهار۹۰)