آنقدر عاشق معشوقش بود که همه چیزش را فدایش کرده بود...
ناگهان صدایی شنید!نه...انگار هنوز یک چیز برایش باقی مانده بود.
به خیمه رفت و علی اصغر را هم آورد...
خالیام ... پوچ ...
و بیهوده . . .
دیگر پست نمیزارم تا ۱۲ روز.میخواهم با خودم لج کنم.خودمو تنبیه کنم.تا شاید...
کمی طولانییه ولی می ارزه.
ادامه مطلب ...