شکسته ام درِ قفس ،جنون را نَظاره کن
دست بزن به ساختنم، تو خلقتی دوباره کن
من به طواف خود روم،از تو دگر بریده ام
برای برگشتن دل ، دِگرخود استخاره کن
سوزِدلم ازآن تو ، آتش ببار برای من
این همه وسعت دلم،به هروجب شراره کن
مرغ دلم که پرکشید، دگرمحال است عاشقی
دگر مگو مرا که باز، تو رَجعتی دوباره کن
مجنون که از لیلی گذشت دلش بریده از غمت
تمام عاشقان را، مست و گم وآواره کن
به آسمان غَره شوم،شبِ سیاه غیبتش
به حسرتم خیره مَشو،غمِ مرا نظاره کن
مرا که از کَمت کَمَم،نه دردمو نه مرهمم
به بند بکش به شب بکش مثال یک ستاره کن
تو باز بمان ومؤمنت،من میروم سوی فنا
فنایِ من گل من است،رحمت به هرچی خاره کن
(شهریور 90)
عالـــــــــــــــــــــی بود
ممنون
خواهش میشه آقای مهربان
درود بر شما...
این شعر عمیق یا بهتر بگم فریاد بلند... بغضم را آب کرد...
دوستخوب... اگرشما پیامبر بودی ...
من از پیروانت بودم...
چون با تمام پیامبرانی که تا امروز شناختم فرق داری....
معجزهات از همه آنها پاک تر است.....
با افتخار لینکتان میکنم.....
سبز باشی
نمیدونم چی بگم که احساسمو بیان کنه..اما تنها یک واژه در ذهنم نقش بسته:
محبت...آن هم با بهترین ها تقدیم شما و یحیی جان.
به به...
غزلی زیبا از حضرت رضا...
رضا جان چقدر شبیه این روز های من گفتی!
درکت می کنم... بد جور.
به دل نشست/
خوشم میاد دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید..هرچند دیوانه اول اشاره به این بیت داشت: ما مستیمو دیوانه..ما را که برد خانه؟
ولی ممنون سعید جان از نظرت.
این اندیشه های کوچک
به خش خش برگها ماند ...
در خاطرمان شادمانی را زمزمه کنیم ...
نمیدونم این شعر از شما هست یا نه..
سواد عروضیم به قول یکی از دوستان(جلسه رسمیست..!!) خیلی کم بی ایراد نیست اما این شعر زیباتر از آن هست که لذت احساسی که دست میدهد را نادیده گرفت..
لذت،حسی زیبا..
اولین باره که میبینمت و..
هستم خوشحال
درود به شما
اگه بشه اسمشو شعر گذاشت بله..ماله خودمه.
البته که هیچ وقت خودمو شاعر ندونستم وقتی...
آرزوهای من ابله گونه اند
که میان ترانه های تو هیاهو کنند
مرا اما بگذار تا سراپا گوش باشم ....
و چه جهل شیرین است..گاهی.
سلام
هیچ دانی نازنینم می توانی / راحت اسرار سعادت را بدانی
رمز خوشبختی انسان نسیت جز این / مهربانی ، مهربانی ، مهربانی . . .
بروزم ومنتظر حضور گرمت.
بسیار زیبا وعمیق.
دل من دیر زمانی است که می پندارد :
« دوستی » نیز گلی است ؛
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد .
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان این ساقه نازک را
- دانسته-
بیازارد !
در زمینی که ضمیر من و توست ،
از نخستین دیدار ،
هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هایی است که می افشانیم .
برگ و باری است که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است
گر بدانگونه که بایست به بار آید ،
زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید .
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس .
بینیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .
زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،
عطر جانپرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت .
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد .
رنج می باید برد .
دوست می باید داشت !
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند :
- شادی روی تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ،
عطر افشان
گلباران باد .
سلام دوست عزیز
خوشحالم که بهم سر زدی
باشه چشم زود زود میام وبت
این پستت عالی بود
مرسی
سلام هر وقت میام وبتو باز میکنم وآهنگتو گوش میدم دلم میریزه ویاد تموم نامردیهای زندگیم میوفتم.
تو به چی فکر کردی واین آهنگو انتخاب کردی؟
وقتی میام اینجا تازه میفهمم که همیشه دارم خودمو گول میزنم وبقولی الکی خوشم ولی اصل وجودم تو آهنگ وب تو گم شده...........
از خودم بدم میاد.........
از اینکه زود باورم......
از اینکه میبنیم همه دارن منو دور میزنن ولی سرمو برمیگردونم......
از اینکه میبینم بهم نامردی کردن ولی نمیخوام باور کنم...
این چه زندگیه که داریم.....
ممنونم شیما جان که به وب خودت لطف داری و سر میزنی..دل به دل راه داره وقتی حس ها به هم نزدیک باشه اونوقت چند نفر از یک چیز مشترک احساس لذت میکنند هرچند سوزناک هرچند غمگین..مخصوصا اگه تنها سرمایشون غمشون باشه.وو
...
پاییز لخت و عور مثل دستان من
پر از تب و تاب و بیتابی مثل ذهن من
و سمفونی غریب بادها
در کلاف پریشان ابرها
زمــــــ ... زمـــــ... زمزمــــه در گوشهایم