چه روز های خوبی...
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدالله
ای بخت سرکش تنگش ببر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
وز فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد اه
کافر مبیناد این غم که دیده است
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ درس شبانه ورد سحر گاه
خیلی زیبا بود دوست عزیز
آنچه ما را از پای در میاورد رنج نیست بلکه بی معنا شدن زندگیست ...
وزندگی همراه با ...
چه روزای خوبی!
روزگاریست که همه عرض بدن می خواهنـد
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهنـد
دیو هستندولی مثل پری می پوشند
گرگهایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خب طبیعی است که یک روزه به پایان برسند
عشق هایی که سر پیچ خـیـابــان برسند
آخر یه روز خوب میاد...