مفهومات

کجایه زمان تکه ای از من جا مانده که حالا در پی اش تمام لحظه ها را کابوس میدانم؟کجا؟
شب واژه...

پنجمین شب تابستان بود و باران می بارید,بارانی به نرمی تمام خاطرات نداشته مان که رویایی بود میهمان هرشبِ خوابهای نصفه و نیمه ام...خوابهایی که تنها پناه فکرهای مشوش روز و شبم بود..خواب هایی از جنس خوب روشنایی,خواب هایی که دائم تا انتهایش در پس ذهنم و در ته توهای مغزم یک ملودی مشخص تکرار میشود و باز تکرار و باز تکرار...

پنجمین شب تابستان بود ولی انگار غم و غربت پاییز زودتر از هرسال به سراغم آمده بود..و نه نسیم خنک و نم باران تسکینم میداد و نه عطر جرس یاس های سیراب حیاط...جمله ای خواندم و به آسمان و به ماه وشاید چشمان خدا خیره شدم :


مگر چند بار به دنیا آمده ایم که بار ها میمیریم....

+نوشته شده در یکشنبه 29 دی 1392ساعت01:37توسط ... | نظرات (0)
تعدادرهگذران: 62519

RSS

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه used engines used egnines honda used engines used transmission اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان